-//+***khandeh***+//-

(+ تفریح وخنده+)

لطیفه های ایرانی

زندگی
لطیفه های کوتاه

غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟
ارث
لطیفه های خانوادگی

زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن
مرد: ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!
فلسفه و ریاضی
نکته های با مزه وحکمت آموز

از بقراط می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟
میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی
فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!
سمعک
لطیفه های کوتاه

یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن
پدر، دختر و مامان
لطیفه های خانوادگی

پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
سیاستمدار
لطیفه های سیاسی

پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
میمون و عمه کبری
لطیفه های کودکانه

مادر و بچه جلوی قفس میمونه...

بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: وای! عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!
اهل عمل
لطیفه های پزشکی

رئیس بیمارستان از دکتره میپرسه: خوب عمل چطور بود؟
دکتره میگه: اوه، مگه اونو برای کالبد شکافی نیاورده بودند!؟
زن ولخرج
لطیفه های کوتاه

اصفهانیه به رفیقش میگه: هيشکی ولخرجتری زن من نيست! هميشه اِز من پول ميخواد!

رفیقش: با اينهمه پول چه كار ميكنه؟

اصفهانیه: مطمئنم کاری نمی کنه! ... آخه هيچوقت بهش نميدم!
دعا
لطیفه های کودکانه

بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه!
گناه
لطیفه های کوتاه

يه دختر مسيحي ميره پيش کشيش که به گناهاش اعتراف کنه.
ميگه: من هر دفعه از جلوي آينه رد ميشم، به خودم ميگم من چقدر خوشگلم،
من گناه ميکنم؟
کشيشه ميگه: نه دخترم شما گناه نميکني، اشتباه ميکني
لباس مشكی
لطیفه های کوتاه

فریدون هميشه لباس مشكی می پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكی می پوشی؟
ميگه: آخه من ختم روزگارم!
زندگی زناشویی موفق
لطیفه های خانوادگی

از یارو می پرسن شما که زندگی زناشویی موفقی دارید، رمز موفقیتتان چیست؟
یارو میگه: من و زنم از اول ازدواج قراری گذاشتیم که تا به امروز هم اونو انجام میدیم و اون اینه که هفته ای دو شب بریم به بک رستوران خوب با غذای خوب، رقص و موزیک عاشقانه. اون شب های دوشنبه میره و من شب های جمعه!!!
دختر و معلم
نکته های با مزه وحکمت آموز

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.
محکوم به اعدام
لطیفه های کوتاه

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!
پدر پسر
لطیفه های کودکانه

پدر: پسرم هفته پیش رفت ولی فکر نمی کنم دیگه برگرده.
چرا؟ مگه چی شد؟
پدر: هیچی، آخه گفت من میرم تا موفق نشم، برنمیگردم
معلم و شاگرد
لطیفه های کودکانه

معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید
25 سال بعد
لطیفه های کوتاه

یارو اصفهانیه بعداز 25 سال دوستش را توی خیابان میبینه میگه: آقا موسی تو خودتی؟ اون یکی میگه: آره، شما؟ جواب می ده من فلانی ام! آقا موسی میگه بعد از 25 سال تو از کجا شناختی منو؟ یارو میگه: قیافت که خیلی عوض شده ولی از رو  کت و شلوارت شناختمت!
 
پسر و مامان
لطیفه های کودکانه

مادر: پسرم وسط حرفم نپر، بذار حرفم تموم بشه بعد تو حرف بزن.
پسر: مامان اون موقع شما خوابین
طلاق
لطیفه های خانوادگی

دو تا خانم داشتن صحبت می کردند، اولی میگه: تو چرا از شوهرت طلاق گرفتی؟

دومی میگه: آخه من بهش گفتم 30،000 تومان بده برم آرایشگاه خودم خوشگل کنم، اون 300،000 تومان بهم داد!

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت 14:45  توسط king Arthas  |